سره‌واژگان پارسی کشاورزی، از کاشت تا برداشت، در  ممسنی (جاويد) - قسمت اول (ابزارها)

نگارنده: جليل نظری
منبع: فصلنامه‌ی ادبيات و زبان‌هاي محلي ايران زمين، دانشگاه آزاد اسلامي واحد ياسوج، سال اول، شماره چهارم، تابستان 1392
 
مقدمه

در اين نوشته تلاش شده است که واژگان و اصطلاحات و بعضی عبارت‌های مربوط به کشاورزی، از کاشت گرفته تا برداشت، در يکی از مناطق ممسنی (جاويد) معرفی و ريشه‌يابی شود. برای اين‌که پژوهشگران بدانند اين واژگان تا چه ميزان اصالت دارند و از گذشته‌ی زبان اين مرزوبوم به ارث مانده‌اند، تا آنجا که امکان داشت، به تبارشناسی آن‌ها نيز اشاره شده است.  

نگارندگان اين نوشتار که خود گويشورند، زبان مزبور را نوشته‌اند و برای نمونه در حوزﮤ محدودی از گويش لری، به بررسی واژگان کشاورزی پرداخته‌اند. توجه به همين حوزﮤ کوچک و گسترش آن در حوزه‌ها و مناطق بزرگ‌تر و بيشتر، نشان می‌دهد که چه تعداد واژگان زبان فارسی در آستانه‌ی نابودی است. البته اين خطر احساس وظيفه را در پژوهشگران دوچندان خواهد کرد.

واژگان مربوط به کشاورزی در اين نوشته به سه دسته تقسيم شده است: ابزارهای کاشت و برداشت، واژگان اصطلاحی خاص در حوزﮤ کاشت و برداشت، نام محصولات.

 

ابزارها

خيشxiš : فارسی ميانه: éš (مکنزی، ۱۳۷۳: ۲۳۸). اوستايی: aeša-.

خيش يا گاوآهن، ابزاری است که به يوغ متصل می‌کنند و با آن زمين را شخم می‌زنند. (هرن و هوبشمان، ۱۳۵۶: ۶۶۵)

دارخيش dārxiš: مرکّب از دو جزء است: دارdār، فارسی ميانه: dār (مکنزی، ۱۳۷۳: ۲۶)، اوستايی: dārav- darav)، سنسکريت: dráv-، därav (طاووسی، ۱۳۶۵: ۲۹۹). خيش.xiš.

چوب بلندی است در حدود ۵/۲متر که يک سر آن را به قسمت‌های اصلی گاوآهن متصل می‌کنند. در انتهای اين چوب (دارخيش)، سوراخی تعبيه می‌کنند. چوب باريکی در اين سوراخ قرار می‌دهند که بدان «همه‌کش» می‌گويند. چوب همه‌کش را با بند انبانی مخصوصی که بدان «جر» می‌گويند به يوغ متصل می‌کنند تا بدين‌طريق گاوآهن به‌دنبال گاوها حرکت کند.

سَهلsa:l : تيغ‌هایی آهنی بود که برروی «پاسهل pāsa:l» قرار می‌دادند و با آن زمين کشاورزی را شخم می‌زدند. سهل بر دو گونه بود: «لپکlapak » و «رفکrafak ». سهل رفک يا «رفکی rafaki»، در انتها حلقه‌ای داشت که پاسهل را در اين حلقه فرو و خيش را آمادﮤ شخم‌زدن می‌کردند. در سهل لپک حلقه وجود نداشت، بلکه در وسط آن، دو سوراخ تعبيه کرده بودند. با گذراندن ميخ‌های ثابتی که قبلاً در پاسهل قرار داده بودند، از اين سوراخ‌ها، سهل را به پاسهل متصل می‌کردند تا آمادﮤ کار شود.

پاسهل pāsa:l: مرکب از دو جزء است: pā-sa:l، جزء نخست pā. فارسی ميانه: pāy «پا» (مکنزی، ۱۳۷۳: ۲۰۷)، فارسی باستان: pāda-، اوستايی: pād-، pāda- (رضايی باغ‌بيدی، ۱۳۹۰: ۳۳و۳۴).

آن قسمت از خيش است که سهل را برروی آن قرار می‌دهند.

برای مشاهده دنباله مطالب بر روی لینک زیر (ادامه مطلب) کلیک کنید.

ادامه نوشته

اسامی پرندگان نزد مردم راشک - قسمت دوم

واژه

تلفظ

معادل فارسی

واژه

تلفظ

معادل فارسی

مرغ ماهی خر

Morghe mahikhar

 

فلاجیک

ghalajic

شبیه کلاغ اما حلال گوشت با نوک و پنجه سرخ

مرغ باسلیمونی

Morgh basolimoony

هدهد

قلاسه

ghala seh

کلاغ سیاه

مرغ اویی

Morgh awie

مرغابی

قلنگ

Gholong

لک لک

سیا بله

Siabalah

نوعی سار

فندق

Fandogh

پرنده خیلی کوچک

سفیدوشک

Safydooshk

دم جنبانک

غاز

Ghaz

غاز

سه تشک

She toshk

سار

 

 

 

شاهین

Shahin

شاهین

 

 

 

شوک

Shook

جغد

 

 

 

شهباز

Shahbaz

عقاب بزرگ

 

 

 

قباسوزک

Ghabasowzak

سبز قبا

 

 

 

قلا

Ghala

کلاغ

 

 

 

قلا سرحدی

Ghala sarhadi

زاغ

 

 

 

قلا گرگ

Ghala gorg

نوعی کلاغ

 

 

 

اسامی پرندگان نزد مردم راشک قسمت اول

واژه

تلفظ

معادل فارسی

واژه

تلفظ

معادل فارسی

بندشک بارونی

Bendeshk barony

گنجشک

چزرگ سر سوز

Chezorg sar sowz

نوعی پرنده کوچک

بیه

Bih

شاه جغد

چزرگ سر سه

Chezorg sar she

نوعی پرنده کوچک

بلی خر

Bali khar

 

خردر

Khar dor

نوعی پرنده کوچک

باشه

Bashoh

نوعی شاهین

چپون گول زن

Chopoon goolzan

 

باداکپن

Badakapan

شاهینک

کل سرسوز

Kole sarsowz

 

باز

Baz

باز

کل شلی

Kole sholy

 

پاشلک

Pasholak

مرغ ماهی خوز کوچک

کل سرسر

Kole sarsor

دارکوب

پرشتوک

Pereshtook

پرستو

کل کمری

Kole kamary

 

تپوک

Tapook

 

کوگ

Kowg

کبگ

تهی

Tehi

تیهو

کوگ پور

Kowgpoor

نوعی بلدرچین

دال

Dal

کرکس

کرشک

Kroshk

 

زردوک

zardook

سینه زرد

گاچارنشک

Gacharneshk

 

جفتوک

gaftook

سینه سرخ

 

 

 

واژه های مورد استفاده مردم راشک :قسمت 2 اسامی درختان

واژه

تافظ

معادل فارسی

واژه

تافظ

معادل فارسی

ارزن

Arzen

 

گلویی

golowei

 

انجیر

 

 

گردو

 

 

انجک

angek

 

خشک

kheshk

 

بن

ban

 

نار

Nar

 

بنیو

baniow

 

شن

Shehn

 

بلی

bali

 

سفیدار

Safidar

 

بید

 

 

کیکم

Kikom

 

بایم

bayom

 

مهلو

Mehlow

 

تنگس

tenges

 

کلک

Kelek

 

تیوره

tiverah

 

کل خنگ

Kale khong

 

تگ

tog

 

کرچین

Korchin

 

رملک

ramalek

 

سرنجل

Serenjel

 

رز

raz

 

بنوشکه

banooshkeh

 

واژه های مردمان راشک :قسمت اول ظروف

از امروز قصد داریم فرهنگ لغات محلی راشک را به صورت موضوعی معرفی کنیم.ابتدا لغات گرد آوری شده در هر موضوع را ثبت می کنیم که در طول زمان با لغات جدید اصلاحات انجام خواهد شد.در این اولین موضع لغات مربوط به نام های ظروف را ارائه می کنیم:

 

نام محلی لغت

تلفظ لغت

معادل فارسی

بهره

bahrah

کفگیر

پاتیل

Patil

دیگ کوچک

دیزی

dizy

دیگ بزرگ

جوم

joom

کاسه بزرگ

شرتین

shartin

کاسه کوچک

کمچه

kamcheh

قاشق بزرگ

قدح(پیله)

ghadah

پیاله

کپ

kop

استکان کوچک گرد

کلیک

kolik

ظرف سفالی کوچک

قبلی

ghebeli

نوعی ظرف آب

کماچی

Komachi

ظرف گوشه دار کوچک

شیره گر(آشپال)

Shirager

شیره کش

فرمونبر

Fermoonbar

سینی چای خوری

مجمعه

Majmaah

سینی بزرگ

دوری

dowry

سینی مدور کوچک